تبليغاتX
واژه رنگ زندگی است
واژه رنگ زندگی است

آنچه به قلم می آید می نویسم ...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

غم نخور

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388-13:43 -پریسا

عزيز من حرفي بزن بگو چشمت نم نزنه 
غم در زد بگو تا خفه اش نكردم حرف نزنه

يكي بگه كه چي شده چرا دلش دلگير شده
اشكهاي اون مال چيه چرا روزش شب شده

كي گفته كه من نباشم بري سفر تنها بشي
كدوم جاده بوده بخت تو را دور كرده غمگين بشي
 

 روي ماه گلم ،عزيز مهربونم ،نبينم اشكي بشه
نبينم شاد نباشه  ،خونه دلش  سرد بشه
 

اي خدا كاري بكن رو زبونش بيار كه چي شده
عشقم چرا غمگين شده نكنه چيزي شده

اي خدا مگه تو نگفتي عاشقا برات عزيزتراند
پس بگو عزيز من جزو همون بارزش تراند

دردت به جونم كجايي بخند برام شاد بشم
شايد كه منتظر نشستي خسته شدي فدات بشم
 
حس زنده بودنم، محتاج  لبخند توام
خونه ام  زنده شده با وجود بودن تو مال  توام
 
اسفند بزنم دور سرت فداي اون روو تنت
 نكنه دردي داري بخوره به تن من تنت

گفتم كه تو عمر مني يك وقت ازم دل نكني
نخندي  بي تو ميميرم   قلبمو از جا نكني

تقصير من بوده تنهات گذاشتم پيشت نبودم  
تورا توي بغل ميگيرم شرمنده باهات نبودم

تو عزيز گل مني پريساي خونه مني
هر وقت كه من نباشم به غم بگو تو قلب مني

هميشه و هرجا باشم مال مني تو با مني
بهترين عشق مني پريساي قلب مني 

لینک ثابت |

جاي من كجاست؟

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388-14:43 -پریسا


جاي من كجاست!؟
نميدانم آيا تو ميداني
شايد كه خيلي دور نيست
جايي كه من ،من باشم و تو خودتو
جاي من كجاست!؟
جاي تو مال من نيست
نقش تو نقش من نيست
نميدانم شايد تو بداني
آنجا كه چهره ام ماز آن خودم است
جايي كه من ،من باشم و تو خود تو
جاي من كجاست!؟
دستان سرد مال من نيست
چند صباحي ست كسي گم شده
نميدانم حرف دل شنيدني ست؟
جايي كه من ،من باشم و تو خود تو
جاي من كجاست!؟
جاي يكي در همه جاست
جاي آن يكي  در هيج كجاست
جايي كه من ،پريسا باشم و تو ...

لینک ثابت |

قصه بگو

دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388-8:27 -پریسا


تو با اين همه ترديد مثل دريا پر رازي
تو ميخواي با چشماي من قصه پرواز و بسازي

اما موقع ساختن حنجره ات بازم گرفته
تا بهش فرصت و دادي اون از اينجا  پا گرفته

ببين چه ساده نشسته قصه ميگه بي دردسر
يا يك دونه شاه داره يا يك گداي دربه در

خسته اي  از اين همه حرف ميگي فايده اي نداره
اگر هم يك روز سخت شد نگواين ديگه راهي نداره

 يادت مياد قصه روياي عشق ،قصه ما آدماست
اگر رو كني به قصه ،اين  قصه مال شماست

من اگر قصه بگم تو هم يك روز قصه ميگي
به جاي شاه پريون  خودت و جا ميكني شاهزاده قصه ميشي

قرار نيست شنل باشه ،اسب باشه ،سفيد باشه
هر چيزي كه تو بخوايي قصه ،همون قصه ميشه

دختر پري قصه اون يكي مرد ديونه
يكي هم شجاع و دانا اون يكي خيلي ملوله

يكي بد جنسه ميشه يكي هم خوب و يك دونه
اخرش يكي ميمونه اون يكي رفته و جا ميمونه

قصه مال تو و مال من ،ببين كجاي قصه موندي
يكي بودش تو بودي ،نكنه اون كه نبود تو بودي!

قلم براي پريسا نوشته ،قصه يكي بود و يكي نبود
زير گنبد كبود  يك پري يا كه يك ديو نشسته بود

 

لینک ثابت |

فکرکن

جمعه دوم مرداد 1388-14:4 -پریسا

 

تا حالا تنها نشستي چشمات و رو همه بستي
ببيني اونطوري كه هستي آخرش بين آدما تو چي هستي!؟

تا حالا يك لحظه گفتي چرا امروز يك نفر خودكشي كرده
يا كه اون كه گل فروشه چي را داره توي دستاش ميفروشه

تا حالا مردتا ديدي كه تنش خسته ي كاره صورتش عرق نشسته  
ببيني كه دستاش زبره حس كني كه اونم يك ماهه

تا حالا گلايه كردي رفتي با خدا شكوايه كردي
ازخودت پرسيدي كه چرا خدارا تو شكايتات ياد كردي

تا حالا آخر خط و ديدي يا به زبون آوردي كه رسيدي
توي اون روز روزنامه خوندي چند تا خبر خودكشي ديدي

تا حالا گرسنه موندي يا كه تو سرما شب و گذروندي
چند نفر گدا را ديدي  تو يك روز چندتا شمردي

تا حالا غم تو گلوت نشسته بغض راهش و بسته
چند تا اعلاميه روي ديوار يا چند تارهگذر سر راهه

تا حالا عشقت و ديدي صبح شده بيدارشدي ببيني كه خواب ديدي
نفس داري يك حس  قشنگ داري يك روز ديگه از زندگي داري

بهش بگي اين منم پريساي تو اين منم گل قرمز زندگي تو
بهش بگو شايد فردايي نباشه شايد اون خواب ،خواب نباشه
 


 

 

لینک ثابت |

بخوان

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388-8:12 -پریسا

باور بكن حسادته ،دنياي پر شكايته

حتي يك لحظه رفتنت  ،براي من حكايته

 

باور بكن صميميت ،مثل نفس عادتمه

تو اين دنياي رنگ و رنگ  ،بيا ببين  كي يك  رنگته

 

از نفس تو پر ميگيره،شكستگي هاي تنم

آروم  و آسوده ميشم ، وقتي باهات حرف مي زنم

 

محتاج  يك رنگي  بال توام، محتاج گرماي حرفهاي تو ام

در پي اميد لفظ تو ام ، تشنه ي يك كلام بي رنگ تو ام

 

بيش از همه، قبل از هر كس،  محتاج اين حرف زدنم

شوق شنيدن با منه، براي زنده موندم

 

بشنو دوباره قصه ام، كه قصه يك دختره

اون دختري كه اسمشا روزگار از دفترت  خطي زده

 

بخون اين خط هاي منو، خطهايي كه از اين دله

نشسته خاطراتش و ورق زده ، يك پريسا آخرخط، ته دله

 

 

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد کدهای جاوا اسکریپت بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

*
*
*
*
*
*
*
#FFFFFF
JavaScript Codes