عزيز من حرفي بزن بگو چشمت نم نزنه 
غم در زد بگو بغض نکنه دم  نزنه

يكي بگه كه چي شده چرا دلش دلگير شده
اشكهاي اون مال چيه چرا روزش ابری شده

كي گفته كه من نباشم بري سفر تنها بشي
از جاده و از آدما از زندگی خسته  بشی
 
 روي ماه گلم ،عزيز مهربونم ،نبينم اشكي بشه
نبينم شاد نباشه  ،خونه دلش  سرد بشه
 

اي خدا كاري بكن رو زبونش بيار كه چي شده
عشقم چرا غمگين شده نكنه چيزي شده


دردت به جونم كجايي بخند برام شاد بشم
شايد كه منتظر نشستي خسته شدي فدات بشم
 
حس زنده بودنم، محتاج  لبخند توام
خونه ام  زنده شده با وجود  تو, مال  توام
 
اسفند بزنم دور سرت فداي اون رو و تنت
 نكنه دردي داري بخوره به تن من تنت

گفتم كه تو عمر مني يك وقت ازم دل نكني
نخندي  بي تو ميميرم   قلبمو از جا نكني

تقصير من بوده تنهات گذاشتم پيشت نبودم  
تورا توي بغل ميگيرم شرمنده باهات نبودم

تو عزيز گل مني پريساي خونه مني
هر وقت كه من نباشم به غم بگو تو قلب مني

هميشه و هرجا باشم مال مني تو با مني
بهترين عشق مني پريساي قلب مني


برچسب‌ها: قلب من

تاريخ : سه شنبه چهارم آذر 1393 | 15:35 | نویسنده : پریسا |

بعضی چیزها رادوست دارم
دلم گرفته  از جاده و ماشین  از یک  شهر و
 مردهایی که فقط چشم هایشان دید میزنه  روی تن  خانمها
شنیدی باب شده میگن: تیپ که بزنی اقایون  میگن عجب گوشتی 
اما کدوم گوشت؟کدوم  اقا؟ کدوم  مرد؟
فکر کنم  انتالیا همه خانمها گوشت باشن
رنگ  قرمز ممنوعه  تو این  شهر
پس اگر هرزه نیستی  قرمز نپوش
اگر مردی بهت دست  بزنه  نمی تونی برگردی بزنی تو گوشش
بهت تهمت میزنن که حتما تو کاری کردی!
برای همین اقایون  حتی راه  رفتنشون کنار خانمها هم  دردسر شده
خسته  شدم از بدبینی که اطرافمون را گرفته
و هیچ کس نگفت من جزو  اون هیزمها نیستم
فقط بعضی چیزها را دوست دارم



تاريخ : سه شنبه ششم آبان 1393 | 10:45 | نویسنده : پریسا |

شهر غریب   غریبه 

ازشهرش گذشته تو چشمش کوه و دشته


تو شهر بعدی نوشته همین جا  سرنوشته

 


 الان چه حالی داره !خسته  شده از فاصله؟


پس چرا دل هنوز گله داره خسته  ازسرنوشته

 


وقتی همه میگن این  بایدشهر تو بشه


 چرا هرکاری میکنه بازم  سرد تر میشه!

 


لحظه ها کش دار میشه از همه چی خسته میشه


چرا "ای کاش"و"اگه"از زبونش کم نمیشه

 


خیابون و کوچه و یک ادرس که گمشده


به نظرش این  ادرس بازم  براش غریب تر میشه

 


 به انتظارنشسته که یک نفر اشنای اون بشه


بهش بگه پریساآشنای من باش ؛چراغریبه؟!



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 9:59 | نویسنده : پریسا |
جای من کجاست!

 

جاي من كجاست!؟

 

نميدانم آيا تو ميداني

 

شايد كه خيلي دور نيست

 

جايي كه من ،من باشم و تو خود تو

 

جاي من كجاست!؟

 

جاي تو مال من نيست

 

نقش تو نقش من نيست

 

نميدانم شايد تو بداني

 

آنجا كه چهره ام از آن خودم است

 

جايي كه من ،من باشم و تو خود تو

 

جاي من كجاست!؟

 

دستان سرد مال من نيست

 

چند صباحي ست كسي گم شده!

 

نميدانم حرف دل شنيدني ست؟

 

جايي كه من ،من باشم و تو خود تو

 

جاي من كجاست!؟

 

جاي يكي در همه جاست

 

جاي آن يكي  در هيج كجاست

 

جايي كه من ،پريسا باشم و تو ...


برچسب‌ها: جای من کجاست_ , من , تو , خود تو , حرف دل

تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 16:34 | نویسنده : پریسا |

قصه-  پری- قصه -یکی بود یکی نبود

تو با اين همه ترديد مثل دريا پر رازي
تو ميخواي با چشماي من قصه پرواز و بسازي

اما موقع ساختن حنجره ات بازم گرفته
تا بهش فرصت و دادي اون از اينجا  پا گرفته

ببين چه ساده نشسته قصه ميگه بي دردسر
يا يك دونه شاه داره يا يك گداي دربه در

خسته اي  از اين همه حرف ميگي فايده اي نداره
اگه يك روز سخت شد میگی اين ديگه راهي نداره

 يادت مياد قصه رويایي عشق ،قصه ما آدماست
اگر رو كني به قصه ،اين  قصه مال شماست

من اگر قصه بگم تو هم يك روز برای یکی قصه ميگي
به جاي شاه پريون  خودت و جا ميكني شاهزاده قصه ميشي

قرار نيست شنل باشه ،اسب باشه ،سفيد باشه
هر چيزي كه تو بخوايي تو  قصه ،همون قصه ميشه

دختر پري قصه اون يكي مرد ديونه
يكي هم شجاع و دانا اون يكي خيلي ملوله

يكي بد جنسه ميشه يكي هم خوب و يك دونه
اخرش يكي ميمونه اون يكي رفته و جا ميمونه

قصه مال تو و مال من ،ببين كجاي قصه موندي
يكي بودش تو بودي ، اون كه نبود کجا  بوده؟!

قلم براي پريسا نوشته ،قصه يكي بود و يكي نبود
زير گنبد كبود  يك پري يا كه يك ديو نشسته بود


برچسب‌ها: یکی بود یکی نبود , قصه , پری

تاريخ : شنبه چهارم مرداد 1393 | 16:52 | نویسنده : پریسا |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.