X
تبلیغات
واژه رنگ زندگی است




واژه رنگ زندگی است

آنچه به قلم می آید می نویسم ...





درباره وبلاگ
سلامی سبز به دوستان سبز

او که می نويسد
می نويسد
او که قلم در دستانش
جای آشنای هميشگی را دارد
واژه ها را با موسيقی افکارش می رقصاند
آرام و آهسته
گاهی تند تند
...
(آنچه مي خوانيد نوشته هاي خودم و قلم نگارنده ذهن من است)
‍‍


مطالب تازه
راه
بگو
زنده به گور
غم نخور
جاي من كجاست؟
قصه بگو
فکرکن
بخوان
اتاق
تصور کن
تنها

آرشيو وبلاگ
مهر 1389
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385

لينكستان
پيچك
قلب من
دربست
خزعبلات
اسكروچ
نامه هام
فصل سرد
تسلیم او
اشك ماه
پسر دریا
راه زندگي
غربت گلها
تنهايي ماه
رویای بهاری
تنهاي عاشق
آخرين نفس
فرياد زير آب
خفتگان بیدار
شب کلاه درد
دلهاي بي قرار
ایستگاه عشق
معشوق بی وفا
وصله هاي زندگي
بي رنگ تر از آينه
گلاریشا روی زمین
سايت شخصي اميد
حس همیشه داشتنت
يك عاشق مي نويسد
جملات عارفانه,عاشقانه
تنها ترین من تنها نذار منو
هر چي بخواي اينجا هست
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم
جديد ترين متن عكس اس ام اس هاي روز


داریوش قالساز



پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389 ساعت 9:40


خيال كنم خياله دوباره خيالاتي شده باز
خسته از اين تصميمات چه بي قرار شد ه باز

تو يك دنيا سكوتم ،قراره خواب بمونه يك قاصدك
تا بدونم چي شده فوتش كردند،انگار نبود يك  قاصدك

ميون راه رسيدم وسط يك دوراهي ميانبوري ندارند
ميان اين دوراهي هيچ كدوم راه صافي ندارند

ممكنه يكيش بشه خاطره، از يك دختر شهر رز
شايدم كه اون يكي بشه تولد يك مرگ براي چند شاخه رز

حرف كمك توراه هست ،اما اصلش با خداست
هرچي كه شد قبوله ،حرف حرف خداست

شايد بين مرگ و زندگي يكي بايد بميره
تا اون يكي از مرگ يك پريسا، زنده بشه نميره




سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 ساعت 8:19

 


من دلم ميخواد  دنيا را آشوب  كنم
اگه كسي بخواد بگه تو را از ياد  ببرم

عشق من عمر ما كوتاست تو يك لحظه ميگذره 
يك روزي  مرگ مياد  دستات و از من ميگيره
 
وقتي حس آرامش خونه واسه من  زندگيه
باتو باشم يا نباشه زندگي باز ميگذره
 
عشق من اين غم وغصه هم يك حسه زود گذره
حس شادي با غمش شيرين ميشه پس بزار كه بگذره
 
حرف و بيا به هم بگيم: پاي عشقم ،پاي عشق باش 
 فرصت اگه تموم بشه  دوستت دارم و گفته باش

عشق من تو شهر آهن تو مرحم دل مني
 تو جاده قلب من ببين تو تنها رهگذر دل مني

عشق من حس من و تو يكيه
عطر تو شريك لحظه هاي تنهاييه

ببين با تو خونه آروم ميگيره
تو يك لحظه نفسام جون ميگيره

عشق من مال مني هر نفست زندگيه
تو و من هر دو عشق هميم زندگي ما همينه

پس نزار دنيا را آشوبش بكنم
بگو كه دوستم داري تا پريسات  بمونم




دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 7:33


به من نگاه نميكني ديگه يادم نميكني
بازم بهم فكر نميكني حتي حسم نميكني

يك تيكه از وجودم خونه حس حسرت تو وجودم ميمونه
يك سرگردون و پريشونه اين وسط  تو زندگيش تنها ميمونه

بوي شعرم و حس كني غم رو سر تا پاشه نفساش ديگه تمومه
وقتي شعري نفسش روبه تمومه حس نكن ببين اون منه كه رو به تمومه

ديگه زنده به گور اين تنم آي  خدا به دادمم نميرسي
اينجا تاريكه دارم دق ميكنم آي خدا به دردمم نميرسي

اي خدا كاري بكن دارم تو گريه غرق ميشم
اي خدا ببين دارم رو سر همه سيلاب ميشم

داره ميميره دلم يك كاري كن چرا ذل زدي به مرگ من
داره جون ميده به دنياي تو  چرادست نميدي به دست من

آسمونت ابريه داره بارون ميزنه توي سرم
پس چراتو جيگرم آتيش ميباره به سرم

ميدونم خبر داري كه ميسوزه تنم  بزار رها بشم من از تنم
چي بگم از كي بگم بزار كه  دم نزنم  فقط بزار جدا بشم من از تنم

خنده را از روي لبم برداشتي دنيام و يك طرفه گذاشتي
تو گلوم  تخم بغض و كاشتي جاده ام و بي عبور گذاشتي

اين دلم اين جونم اين تنم دنيسام و هرچي كه دادي  مال تو
فقط يك خواهشي دارم اي خدا پريسا را بگير وببر روح اون مال تو




چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 13:43

عزيز من حرفي بزن بگو چشمت نم نزنه 
غم در زد بگو تا خفه اش نكردم حرف نزنه

يكي بگه كه چي شده چرا دلش دلگير شده
اشكهاي اون مال چيه چرا روزش شب شده

كي گفته كه من نباشم بري سفر تنها بشي
كدوم جاده بوده بخت تو را دور كرده غمگين بشي
 

 روي ماه گلم ،عزيز مهربونم ،نبينم اشكي بشه
نبينم شاد نباشه  ،خونه دلش  سرد بشه
 

اي خدا كاري بكن رو زبونش بيار كه چي شده
عشقم چرا غمگين شده نكنه چيزي شده

اي خدا مگه تو نگفتي عاشقا برات عزيزتراند
پس بگو عزيز من جزو همون بارزش تراند

دردت به جونم كجايي بخند برام شاد بشم
شايد كه منتظر نشستي خسته شدي فدات بشم
 
حس زنده بودنم، محتاج  لبخند توام
خونه ام  زنده شده با وجود بودن تو مال  توام
 
اسفند بزنم دور سرت فداي اون روو تنت
 نكنه دردي داري بخوره به تن من تنت

گفتم كه تو عمر مني يك وقت ازم دل نكني
نخندي  بي تو ميميرم   قلبمو از جا نكني

تقصير من بوده تنهات گذاشتم پيشت نبودم  
تورا توي بغل ميگيرم شرمنده باهات نبودم

تو عزيز گل مني پريساي خونه مني
هر وقت كه من نباشم به غم بگو تو قلب مني

هميشه و هرجا باشم مال مني تو با مني
بهترين عشق مني پريساي قلب مني 




چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 ساعت 14:43


جاي من كجاست!؟
نميدانم آيا تو ميداني
شايد كه خيلي دور نيست
جايي كه من ،من باشم و تو خودتو
جاي من كجاست!؟
جاي تو مال من نيست
نقش تو نقش من نيست
نميدانم شايد تو بداني
آنجا كه چهره ام ماز آن خودم است
جايي كه من ،من باشم و تو خود تو
جاي من كجاست!؟
دستان سرد مال من نيست
چند صباحي ست كسي گم شده
نميدانم حرف دل شنيدني ست؟
جايي كه من ،من باشم و تو خود تو
جاي من كجاست!؟
جاي يكي در همه جاست
جاي آن يكي  در هيج كجاست
جايي كه من ،پريسا باشم و تو ...