X
تبلیغات
واژه رنگ زندگی است


























واژه رنگ زندگی است

آنچه به قلم می آید می نویسم ...

طعم  عشق چه جوریه ,خیلی وقته بی طعم  شده

گاهی کم گاهی زیاد  شور یا بی مزه  شده

*
شنیدن من  عاشقتم ,عادت هر روز شده
صبح  تا شب عاشق چند نفرشدن روال روزانه شده
*

روز مرگی عشق هم  تکراری شده
شاید تکرارش باعث مرگش شده

*
تمامی عشق دیگر دربین  دروغها محو شده
سایه عشق هم درمهتاب شب خواب شده

*
خسته ام  از عشقهای سنگ و شیشه ای
خسته  از عشق با یکی دو روز شوریدگی
*
باور عشق محال شده,درک آن هم بی بها شده
بعد از آن همه حرف عشق ,راست و  دروغ هم گم شده

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 10:5 توسط پریسا|

یکی جای اون یکی نشست

براش نقشه کشید گفت:دیگه بس


ازامروز من بشم  همه کس

توبشو با من هم نفس


رفت و براش مهیا کرد یک  قفس

خواست  تا براش بشه  یک  قصر


تاریخ  ضربدر خورد گفت دیگه وقتشه

قفس و رنگ کردسرتا پا یک دست  طلا و بس


آماده شد رفت پیش اون یکی که جاش نشست

اما اون جای خودش رفته بود تو آسمون نه قفس!




برچسب‌ها: جابه جا
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 16:7 توسط پریسا|


خيال كنم خياله دوباره خيالاتي شده باز
خسته از اين تصميمات چه بي قرار شد ه باز

تو يك دنيا سكوتم ،قراره خواب بمونه يك قاصدك
تا بدونم چي شده فوتش كردند،انگار نبود يك  قاصدك

ميون راه رسيدم وسط يك دوراهي ميانبوري ندارند
ميان اين دوراهي هيچ كدوم راه صافي ندارند

ممكنه يكيش بشه خاطره، از يك دختر شهر رز
شايدم كه اون يكي بشه تولد يك مرگ براي چند شاخه رز

حرف كمك توراه هست ،اما اصلش با خداست
هرچي كه شد قبوله ،حرف حرف خداست

شايد بين مرگ و زندگي يكي بايد بميره
تا اون يكي از مرگ يك پريسا، زنده بشه نميره

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 9:40 توسط پریسا|

 


من دلم ميخواد  دنيا را آشوب  كنم
اگه كسي بخواد بگه تو را از ياد  ببرم

عشق من عمر ما كوتاست تو يك لحظه ميگذره 
يك روزي  مرگ مياد  دستات و از من ميگيره
 
وقتي حس آرامش خونه واسه من  زندگيه
باتو باشم يا نباشه زندگي باز ميگذره
 
عشق من اين غم وغصه هم يك حسه زود گذره
حس شادي با غمش شيرين ميشه پس بزار كه بگذره
 
حرف و بيا به هم بگيم: پاي عشقم ،پاي عشق باش 
 فرصت اگه تموم بشه  دوستت دارم و گفته باش

عشق من تو شهر آهن تو مرحم دل مني
 تو جاده قلب من ببين تو تنها رهگذر دل مني

عشق من حس من و تو يكيه
عطر تو شريك لحظه هاي تنهاييه

ببين با تو خونه آروم ميگيره
تو يك لحظه نفسام جون ميگيره

عشق من مال مني هر نفست زندگيه
تو و من هر دو عشق هميم زندگي ما همينه

پس نزار دنيا را آشوبش بكنم
بگو كه دوستم داري تا پريسات  بمونم

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 8:19 توسط پریسا|


به من نگاه نميكني ديگه يادم نميكني
بازم بهم فكر نميكني حتي حسم نميكني

يك تيكه از وجودم خونه حس حسرت تو وجودم ميمونه
يك سرگردون و پريشونه اين وسط  تو زندگيش تنها ميمونه

بوي شعرم و حس كني غم رو سر تا پاشه نفساش ديگه تمومه
وقتي شعري نفسش روبه تمومه حس نكن ببين اون منه كه رو به تمومه

ديگه زنده به گور اين تنم آي  خدا به دادمم نميرسي
اينجا تاريكه دارم دق ميكنم آي خدا به دردمم نميرسي

اي خدا كاري بكن دارم تو گريه غرق ميشم
اي خدا ببين دارم رو سر همه سيلاب ميشم

داره ميميره دلم يك كاري كن چرا ذل زدي به مرگ من
داره جون ميده به دنياي تو  چرادست نميدي به دست من

آسمونت ابريه داره بارون ميزنه توي سرم
پس چراتو جيگرم آتيش ميباره به سرم

ميدونم خبر داري كه ميسوزه تنم  بزار رها بشم من از تنم
چي بگم از كي بگم بزار كه  دم نزنم  فقط بزار جدا بشم من از تنم

خنده را از روي لبم برداشتي دنيام و يك طرفه گذاشتي
تو گلوم  تخم بغض و كاشتي جاده ام و بي عبور گذاشتي

اين دلم اين جونم اين تنم دنيسام و هرچي كه دادي  مال تو
فقط يك خواهشي دارم اي خدا پريسا را بگير وببر روح اون مال تو

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 7:33 توسط پریسا|


آخرين مطالب
» طعم عشق گم شده
» جابه جا!
» راه
» بگو
» زنده به گور
» غم نخور
» جاي من كجاست؟
» قصه بگو
» فکرکن
» بخوان
Design By : Pars Skin