بعضی چیزها رادوست دارم
دلم گرفته  از جاده و ماشین  از یک  شهر و
 مردهایی که فقط چشم هایشان دید میزنه  روی تن  خانمها
شنیدی باب شده میگن: تیپ که بزنی اقایون  میگن عجب گوشتی 
اما کدوم گوشت؟کدوم  اقا؟ کدوم  مرد؟
فکر کنم  انتالیا همه خانمها گوشت باشن
رنگ  قرمز ممنوعه  تو این  شهر
پس اگر هرزه نیستی  قرمز نپوش
اگر مردی بهت دست  بزنه  نمی تونی برگردی بزنی تو گوشش
بهت تهمت میزنن که حتما تو کاری کردی!
برای همین اقایون  حتی راه  رفتنشون کنار خانمها هم  دردسر شده
خسته  شدم از بدبینی که اطرافمون را گرفته
و هیچ کس نگفت من جزو  اون هیزمها نیستم
فقط بعضی چیزها را دوست دارم



تاريخ : سه شنبه ششم آبان 1393 | 10:45 | نویسنده : پریسا |

شهر غریب   غریبه 

ازشهرش گذشته تو چشمش کوه و دشته


تو شهر بعدی نوشته همین جا  سرنوشته

 


 الان چه حالی داره !خسته  شده از فاصله؟


پس چرا دل هنوز گله داره خسته  ازسرنوشته

 


وقتی همه میگن این  بایدشهر تو بشه


 چرا هرکاری میکنه بازم  سرد تر میشه!

 


لحظه ها کش دار میشه از همه چی خسته میشه


چرا "ای کاش"و"اگه"از زبونش کم نمیشه

 


خیابون و کوچه و یک ادرس که گمشده


به نظرش این  ادرس بازم  براش غریب تر میشه

 


 به انتظارنشسته که یک نفر اشنای اون بشه


بهش بگه پریساآشنای من باش ؛چراغریبه؟!



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 9:59 | نویسنده : پریسا |
جای من کجاست!

 

جاي من كجاست!؟

 

نميدانم آيا تو ميداني

 

شايد كه خيلي دور نيست

 

جايي كه من ،من باشم و تو خود تو

 

جاي من كجاست!؟

 

جاي تو مال من نيست

 

نقش تو نقش من نيست

 

نميدانم شايد تو بداني

 

آنجا كه چهره ام از آن خودم است

 

جايي كه من ،من باشم و تو خود تو

 

جاي من كجاست!؟

 

دستان سرد مال من نيست

 

چند صباحي ست كسي گم شده!

 

نميدانم حرف دل شنيدني ست؟

 

جايي كه من ،من باشم و تو خود تو

 

جاي من كجاست!؟

 

جاي يكي در همه جاست

 

جاي آن يكي  در هيج كجاست

 

جايي كه من ،پريسا باشم و تو ...


برچسب‌ها: جای من کجاست_ , من , تو , خود تو , حرف دل

تاريخ : یکشنبه دوم شهریور 1393 | 16:34 | نویسنده : پریسا |

قصه-  پری- قصه -یکی بود یکی نبود

تو با اين همه ترديد مثل دريا پر رازي
تو ميخواي با چشماي من قصه پرواز و بسازي

اما موقع ساختن حنجره ات بازم گرفته
تا بهش فرصت و دادي اون از اينجا  پا گرفته

ببين چه ساده نشسته قصه ميگه بي دردسر
يا يك دونه شاه داره يا يك گداي دربه در

خسته اي  از اين همه حرف ميگي فايده اي نداره
اگه يك روز سخت شد میگی اين ديگه راهي نداره

 يادت مياد قصه رويایي عشق ،قصه ما آدماست
اگر رو كني به قصه ،اين  قصه مال شماست

من اگر قصه بگم تو هم يك روز برای یکی قصه ميگي
به جاي شاه پريون  خودت و جا ميكني شاهزاده قصه ميشي

قرار نيست شنل باشه ،اسب باشه ،سفيد باشه
هر چيزي كه تو بخوايي تو  قصه ،همون قصه ميشه

دختر پري قصه اون يكي مرد ديونه
يكي هم شجاع و دانا اون يكي خيلي ملوله

يكي بد جنسه ميشه يكي هم خوب و يك دونه
اخرش يكي ميمونه اون يكي رفته و جا ميمونه

قصه مال تو و مال من ،ببين كجاي قصه موندي
يكي بودش تو بودي ، اون كه نبود کجا  بوده؟!

قلم براي پريسا نوشته ،قصه يكي بود و يكي نبود
زير گنبد كبود  يك پري يا كه يك ديو نشسته بود


برچسب‌ها: یکی بود یکی نبود , قصه , پری

تاريخ : شنبه چهارم مرداد 1393 | 16:52 | نویسنده : پریسا |

دنیات  و بساز


تا حالا تنها نشستي چشمات و رو همه بستی


ببيني اونطوري كه هستي آخرش بين آدما تو چي هستي!؟

 


تا حالا يك لحظه گفتي چرا امروز يك نفر خودكشي كرده


يا كه اون كه گل فروشه چي را داره توي دستاش ميفروشه

 


تا حالا مردتا ديدي كه تنش خسته ي كاره صورتش عرق نشسته  


ببيني كه دستاش زبره حس كني كه اونم يك ماهه

 


تا حالا گلايه كردي رفتي با خدا شكوايه كردي


 چی میشه که بیشتر  خدارا تو شكايتات ياد كردي

 


تا حالا آخر خط و ديدي يا به زبون آوردي كه رسيدي


توي اون روز چی کار کردی؟ چند تا آدم راگریوندی

 


تا حالا گرسنه موندي يا كه تو سرما شب و گذروندي


چند نفر گدا را ديدي  تو يك روز چندتا شمردي

 



تا حالا غم تو گلوت نشسته بغض راهش و بسته


چند تا اعلاميه روي ديوار يا چند تارهگذر سر راهه

 


تا حالا عشقت و ديدي صبح شده


 بيدارشدي ببيني كه خواب ديدي


نفس داري يك حس  قشنگ داري


يك روز ديگه از زندگي داري


پس نشین  به انتظار که شاید  بشه


 یک  شبه  دنیات و بسازی


اما بدون  تو همینی که هستی


 پس بسازش اونطور که میخواستی


برچسب‌ها: دنیات و بساز

تاريخ : دوشنبه نهم تیر 1393 | 15:29 | نویسنده : پریسا |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.