واژه رنگ زندگی است

آنچه به قلم می آید می نویسم ...

دنیات  و بساز


تا حالا تنها نشستي چشمات و رو همه بستی


ببيني اونطوري كه هستي آخرش بين آدما تو چي هستي!؟

 


تا حالا يك لحظه گفتي چرا امروز يك نفر خودكشي كرده


يا كه اون كه گل فروشه چي را داره توي دستاش ميفروشه

 


تا حالا مردتا ديدي كه تنش خسته ي كاره صورتش عرق نشسته  


ببيني كه دستاش زبره حس كني كه اونم يك ماهه

 


تا حالا گلايه كردي رفتي با خدا شكوايه كردي


 چی میشه که بیشتر  خدارا تو شكايتات ياد كردي

 


تا حالا آخر خط و ديدي يا به زبون آوردي كه رسيدي


توي اون روز چی کار کردی؟ چند تا آدم راگریوندی

 


تا حالا گرسنه موندي يا كه تو سرما شب و گذروندي


چند نفر گدا را ديدي  تو يك روز چندتا شمردي

 



تا حالا غم تو گلوت نشسته بغض راهش و بسته


چند تا اعلاميه روي ديوار يا چند تارهگذر سر راهه

 


تا حالا عشقت و ديدي صبح شده


 بيدارشدي ببيني كه خواب ديدي


نفس داري يك حس  قشنگ داري


يك روز ديگه از زندگي داري


پس نشین  به انتظار که شاید  بشه


 یک  شبه  دنیات و بسازی


اما بدون  تو همینی که هستی


 پس بسازش اونطور که میخواستی


برچسب‌ها: دنیات و بساز

[ دوشنبه نهم تیر 1393 ] [ 15:29 ] [ پریسا ]

[ ]



نه تو  رویا نه تو خوابم
نه تو زندگی نه سرابم


اگه هرچیزی بشه  راست
توبشی یه کمی روراست


نمیخوام   زور بازو  داشته  باشی
قهرمان من  شی با همه دنیا  طرف شی


نمیخوام  که ستاره  بچینی
یا که خورشید و بگیری


که بشه  شبام پرنور
یا که دنیام  بشه  یه  سور


نه برام  شکارچی باشی نه یه  دام
یاکه دونه بپاشی یاتور بندازی از دور


توفقط خود خودت باش
اونی که هستی همون باش


یک کلام خیلی ساده


از ته قلبت که باشه
به  دلم نشسته  باشه

من میمونم با  یک رویا
  واسم  بسه برا همیشه


دوستت دارم   را  بگو
تو ببین که چی میشه

[ یکشنبه بیست و پنجم خرداد 1393 ] [ 16:18 ] [ پریسا ]

[ ]

tanhaیک  روز خسته  یک گوشه  نشسته

دنبال نور خورشید وسط درز پرده

 

پشت در بسته  صدای سکوت شنیده میشد

آسمون سرده  ابر تیره  قهر کرده

 

شاید  روز جمعه است ,که این  همه ,همه چیز گرفته ست

نمیدونم

اما دلم  میخواد امروز نباشه

تنها بودن  سخته

حتی اگر سر صداش میگه

خیلی آدم  دور و برت  نشسته


برچسب‌ها: تنها

[ دوشنبه پنجم خرداد 1393 ] [ 15:36 ] [ پریسا ]

[ ]

طعم  عشق چه جوریه ,خیلی وقته بی طعم  شده

گاهی کم گاهی زیاد  شور یا بی مزه  شده

*
شنیدن من  عاشقتم ,عادت هر روز شده
صبح  تا شب عاشق چند نفرشدن روال روزانه شده
*

روز مرگی عشق هم  تکراری شده
شاید تکرارش باعث مرگش شده

*
تمامی عشق دیگر دربین  دروغها محو شده
سایه عشق هم درمهتاب شب خواب شده

*
خسته ام  از عشقهای سنگ و شیشه ای
خسته  از عشق با یکی دو روز شوریدگی
*
باور عشق محال شده,درک آن هم بی بها شده
بعد از آن همه حرف عشق ,راست و  دروغ هم گم شده

[ پنجشنبه یکم اسفند 1392 ] [ 10:5 ] [ پریسا ]

[ ]

یکی جای اون یکی نشست

براش نقشه کشید گفت:دیگه بس

 

ازامروز من بشم  همه کس

توبشو با من هم نفس

 

رفت و براش مهیا کرد یک  قفس

خواست  تا براش بشه  یک  قصر

 

تاریخ  ضربدر خورد گفت دیگه وقتشه

قفس و رنگ کردسرتا پا یک دست  طلا و بس

 

آماده شد رفت پیش اون یکی که جاش نشست

اما اون جای خودش رفته بود تو آسمون نه قفس!

 

 


برچسب‌ها: جابه جا

[ یکشنبه پانزدهم دی 1392 ] [ 16:7 ] [ پریسا ]

[ ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ،