تبليغاتX
واژه رنگ زندگی است
واژه رنگ زندگی است

آنچه به قلم می آید می نویسم ...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

غم ناگفته

دوشنبه سی ام بهمن 1385-2:48 -پریسا

         

   

        

  

       امشب يكي برايم مي خواند
      امشب يكي از دل مي خواند

       امشب او از وقتهايش خواند
       امشب او از درونش خواند

      ترانه نگفت از برايم سرودي نخواند
      كوتاه گفت از برايم قصيده نخواند

      چقدر صاف و ساده  ميگفت
      چقدر  ماه و ستاره ميگفت

      دلش را تنگ كرده بود
      يادي غمگينش كرده بود

     واژه  هايم از بيانش كم آوردند
     شعرهايم در صفايش  شرم آوردند

       قصه از او آغاز شده بود
       از يكي نبود و يكي بود

       همدمي او شنيدن حرف دلش براي او
      همراهي او خواستن محبت  براي او

      اوكه حرفهايش را نگفته بود
      در خواب و بيداري او را ديده بود

     ترسيده بود صدايش لرزيده بود!
     نه از غول و پري نترسيده بود!

    ترسش از اون بود وحرف اون بود
    وقتي كه اشكش و پنهون كرده بود

     توي قايم موشك زندگيش
    عشقش و قايم كرده بود

    چقدر دوست پريسا امشب غمگين بود
    چقدر وسعت تنهاييش  سنگين بود

                             (تقديم به تنهايهاي دوستم  ام - اف)

لینک ثابت |

خواب پدر بزرگ

چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385-2:21 -پریسا

     

      صداي آهنگ مي ايد
      يكي دارد كمانچه مي زند

      مهتاب امشب در مي زند
       سراغ ستاره بي اجازه مي رود


      دلنشين و مهربانم با سلام امده
      با صفا و پاك مثل برف آمده

      چقدر ديدنش را از خدا خواستم
      امشب ابر نبود  پايين امد انكه من خواستم

      گلدان اتاقم را آب داد
      خواب را در چشمانم تاب داد

      تغيير كرده احوالم
      وقتي هست بيقرارم

      مثل رفتنش آمد كه زود برود
      مثل رفتنش امد كه سرد برود

      در را بستم  تا نور من باشد
      چشم را بستم تا ماه من باشد

      بهشتش را نشانم داد و گفت عزيزم
      مثل رفتنم پيشانيم را ببوس تا بروم

      آنقدر اشك ريختم كه نرود
      آه كشيد و گفت كه بايد برود

      آنقدر دوستش داشتم كه بي اراده بوسيدمش
      او هم رفت مثل آخرين بار كه بوسيدمش

      چشم گشودم  فقط  پريسابود و يك خواب
      شب بود و در باز و پدر بزرگ و يك خواب
  

 (توضیحات:مثل اینکه سو تفاهم شده و یا بیان شعرم درست نبوده این شعر در مورد خواب پدر بزرگ مهربانم است)

لینک ثابت |

من نمي شكنم

دوشنبه شانزدهم بهمن 1385-4:22 -پریسا


من نمي شكنم  
 نه به صدا
 نه به سکوت
 صدایی که  نشناسم
 يا سکوتی در روز
 که در آخرین شب پاییز
جا مانده است
 آه ، بريده  بريده شد ابرهايت 
چقدر تكه تكه  شده !
از آسمان می بارد
دوباره  صورتم آرام است
دريا اتش بگيرد 
 رؤیاهایم بوی دود بگیرد
آيينه ام  قهر كند
ستاره را اگر نبيند
 همه مي گويند
 خیلی صبورم که هنوز هم
 هستم
و از ته ایینه براي روزگارم
گل مي چينم 
 اما دیگر نه امروز  و علاقه
 نه علاقه و افلاك
نه روزهاي قد  کشیده به سمت شب
نه روز به خیر و خداحافظ
چقدر خوب !
 نام من پرنده شد و پرید
 و نام پريسا ، ستاره ی آبي من
 با خاکستر کبوتران سوخته
آهسته وزید
من آرام هستم 
آرام تر از سكوت
 برای با من بودن 

بايد
 پرنده  باشي
سه دقیقه از مرگ من گذشت
 حالا اندامم را در ایینه غسل می دهم
من و آيينه
 و با هر چه بود و نبود این گنبد کبود ،
بدرود

لینک ثابت |

عزاداران حسینی

سه شنبه دهم بهمن 1385-3:25 -پریسا

     

 

    حسينيا حسينيا دارند مياند   زنجيرزنا عزادارا دارند مياند

    پرچم دارا جلومياند  علمدارا باهم مياند  سينه  زنا دارند مياند

 

    پابرهنه دارند مياند  حسین حسين مي گند مياند

    چشمهاي اشكبارم دنبالشون  صف عزادارادارند مياند

 

    براي من ستاره  عزاي من   بالاترين عزادارم برادارم داره مياد

    داداشي حسيني ام با گفتن اسم حسين  برادر حسيني ام داره مياد

 

    با دلش داره مياد آنقده شكسته   پا  برهنه داره مياد

    از غمش داد مي كشه  صداي زنجيرش مياد

 

    من كه براش پروانه ام تو سوختن قلبش منم ميام

    من كه براش خواهرشم  تو غصه حسينمون منم ميام

 

    من كه از رفتن خار تو دست اون اشك مي ريزم

     تو بگو اگه  بدون دست ببينمش چي مي كشم

 

    من كه از غصه اون دق مي كنم  با نفسش جون مي گيرم

    تو بگو  اگه اونا بي سر ببينم واي  نه چي مي كشم

 

    تو ببين زينب كبري تو كربلا چي كشيده 

    تو ببين عمه غمها تو اون صحرا چي ديده

    تو ببين چطوري خورشيد براش خون چكيده

    تو ببين چطوري كمر خواهري خميده

    توببين صبر چطور كم  شده

    توببين  آب چطوري رو سياه شده

    تو ببين

    تو ببين

    پريسا كه ديگه نمي تونه

    پس تو ببين                                       

لینک ثابت |

غم

دوشنبه دوم بهمن 1385-2:38 -پریسا


به سوي شعر نمي روم
به سوي  دل نمي روم
به سوي اشك نمي روم
امروز چشمام خسته بود
به سوي شعر نمي روم


چقدر دلم گرفته بود
حرفام چقدر خسته بود
صدام خيلي شكسته بود
غم توصدام نشسته بود


گريه نمي كردم ديگه
حرف نمي زدم ديگه
ساكت تر از هميشه
شعر نمي گفتم ديگه

كسي حسين حسين مي كرد
يكي خدا صدا مي كرد
چقدر صدا تو گوشمه
يكي داره داد مي زنه

دلم نخواست گريه كنم
فقط مي خواستم بشنوم
صداي زنجير ميومد
چقدر صداي سنج  اومد

بازم محرم ميومد 
با طبل شيون ميومد
غصه  نخور ؤاي دلكم
چه سرخ شدي چشم ترم

قرار شده اشك نريزي
قافيه را به  هم نريزي
مي خواي كه حالا بشنوي
تو تنهايي اشك بريزي

اما  چشمم ياري نداد
آخي شنيد مي گند
عاشورا داره مياد
ديگه تحمل نداره
بزار مثل بارون بباره

اين كه خدا خدا مي كرد
 داشت سردارش و صدا مي كرد
غصه دلش شكسته شد
با اشكش همدم شده بود

قافيه  را رها كرد
پريسا را نگاه كرد
چقدر شيون كرده بود
حالا به ناله رسيده بود

صدا براش نمونده بود
حرفي ازش نخونده بود
خورشيد خون چكونده بود
پريسا هم  مثل همه اشك ريخته بود

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد کدهای جاوا اسکریپت بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

*
*
*
*
*
*
*
#FFFFFF
JavaScript Codes