
ديدي هوا باروني شد
حرفم به صبحم نرسيد
لكنت اون صدا
با خنده اي ارزوني شد
ديدي گفتم سوغاتت غمه
كلاغ سياه يك ماتمه
غبار به دلت نشست
قبرستونها مهموني شد؟
"دوست گلم " شكيبا
آخي هم اسمت هم نبودي!
وقت سقوط كجا بودي
بين كدوم ترانه ام
اسير يك صدا بودي
حالا برات چي كار كنم؟
با چه حرفي دلت و آروم كنم
هي برات اشك مي ريزم
بغض دلم و ببين بگو چي كار كنم؟
ساعت زير خاك من
ساعت فراموشي من
ما كه باهات رفيق بوديم
!چي شد حالا تنها شديم
چي شد فكر كردي جدا شديم!
اونقدر به بغض فشار آوردم
تا دلت را غم نگيره
تا سخت و برات آسون كنم
چرا حالا بغضم گيرتو شد
به "كبري " آزيتا و بقيه چي بگم
به دوستاي خوبت من بگم؟
من كه بغضم شكسته
منم از غمت شكستم
من برات دارم مي گم
فقط دارم به تو مي گم
چشمي به چشمم نكشي
كه الان بارون اشك مي كشم
توشب و دودي نكش
رنگا را سوخته نكش
ديدي هواي بي هوا
روزي برات هوايي شد
از جاده ها گذشتي
بين همه وجود ما
يك بي وجود تو جاده بود
اسير يك بن بست شدي
بن بست فقط خاطره نيست
يا يك ديوار بي نصيب
بن بست بين وجودته
ميشه بازم خندون بشي
بن بست يعني صداي پا
رسوب شده هوا ي بي هوا
صداي دردمند سكوت
توي تموم قصه ها
يك روز كه هيچ روزي نبود
فقط جزو خاطره بود
پرواز فقط يك خاطره ست
پرنده هم اسير اون
آسمون را براش بستند
پرنده تيكه پاره شد
ديدي هوات باروني شد
از اون بالا باريدي و
حست رو خاك مهموني شد
دوباره شبنمي بزن
دوباره آيينه اي بگو
بازم برامون حرف بزن
هنوز دوست داريم هنوز
منتظريم تا بگيريم دستات وباز
پريساو كبري وآزيتا و.. همه دوستاي ناز
پس ناز نكن گريه نكن اشكات و سيلابي نكن
تجربه شد اما ديگه از اين تجربه ها نكن
(تقديم به غمهاي دوست گلم شكيبا)