|

روز مرگ هم فرا میرسد تردید ندارم مرگ هم میرسد کفن پوشان را میبینم سفید سفید برای غسل قلب من آمده اند قلبم را نگاه کن پاک است ساده و آرام ساکت و مهربان برای غسل قلب من آمده اند بوی کافور می آید همه جا خاموش است اگر غسلم کنند چه خواهد ماند از من! جز کالبدی از منطقم
برای غسل قلب من آمده اند کفن پوشان سفید را می بینم اگر با گلها غسل میکردند مگر چه میشد!؟ شاید بوی کافور را درک می کردم
برای غسل قلب من آمده اند زخمی ندارد خرد نشده بند نخورده ببین مرده شور هم راضی است از غسل من هیچ آسیبی نمی بیند حالا میشود کافور نباشد!؟ بوی گلها بهتر هستند ؟میشود با گلها غسل شویم
اگر با گلها غسل شوم منطق هم مهربان میشود برای غسل قلبم هم این بار در خواب پریسا راضی می شود خواب خوبی است برای غسل قلب من امده اند
|