|

بار حرف بر دوش باز هم از گوشه ی قلمت می نوش من درون آن خطم بازهم شب خاموش
باز درد و دل کنم با تو دفتر شعرم شدی مدهوش خسته نشو از من من همان هستم راه دار شب تو
بازهم ای خوب من دلم را شاد کن بازهم خوشحالم تو هم مرا شاد تر کن بیا امشب تو هم با من خطی سر کن هرجاکه خواستی بنویس
خوب میدانم تو هم مانند من با قلم همراهی گرچه تن برگه هایت را سیاه کرد تو بزرگواری برگه برگه برگه باز هم یک برگ دیگر هرچه قدر خواست میگذاری
کلام مهربانی را که آغازکرد؟ من! قلم! یا که برگه؟ قلم را بگیر حالا برگه بنویس
یک دو سه بشماریم خب شروع کن پریسا بازهم بنویس شاد آرام و مهربان
باز هم بشمارید یک دو سه حالا تو بنویس |