تبليغاتX
واژه رنگ زندگی است
واژه رنگ زندگی است

آنچه به قلم می آید می نویسم ...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

باران

شنبه بیست و هفتم بهمن 1386-3:5 -پریسا

                   

باران مي بارد امشب
 دليل اشك نيست
باران مي بارد امشب 
دلم آفتابي است از شب
گريز از حاشيه  ها
 زيگزاگ وار راه مي رود
شكسته سكوت را
هم نواي آهنگم 
آسمان نگاه مي كند خيره
  دلش  را  داده به من
نرم وآهسته اگر ببارد
 آرام رهگذر باران مي شوم
چقدر باران زيباست
 پشت شيشه اتاقم در مي زند
باران آرام و زيبايي بود
 كوتاه و  زودگذر بود
فرصت نشد رهگذر شوم 
 آخ   كه چترم نبود
اگر مادر هواسش به من نبود
 بدون چتر مهمانش مي شدم
آخر بارانش طوفاني كه نبود مادرم!
!? چتر  براي چه بود امشب

سقف چترها سیاه است

درک کن !
اگر يك بار ديگر بباري
قول ميدهم چتر به دست بيايم هر شب
به مادر مي گويم پريسا با چتر رفت
اما بازش نخواهم كرد

چترها سیاه هستند

بگذار حسش کنم

لینک ثابت |

حالا تو

پنجشنبه یازدهم بهمن 1386-17:58 -پریسا


                                

بار حرف بر دوش
باز هم از گوشه ی قلمت می نوش
من درون آن خطم
بازهم شب خاموش

باز درد و دل کنم با تو
دفتر شعرم  شدی مدهوش
خسته نشو از من
من همان هستم راه دار شب تو

  بازهم ای خوب من دلم را شاد کن
بازهم خوشحالم
تو هم مرا شاد تر کن
بیا امشب تو هم با من خطی  سر کن
هرجاکه خواستی بنویس

خوب میدانم تو هم مانند من با قلم  همراهی
گرچه تن برگه هایت  را سیاه کرد تو بزرگواری
برگه
برگه برگه
باز هم یک برگ دیگر
هرچه قدر خواست میگذاری

کلام مهربانی را که آغازکرد؟
من!
قلم!
یا که برگه؟
قلم را بگیر
حالا برگه
بنویس


یک
دو
سه
بشماریم
خب شروع کن
پریسا بازهم بنویس
شاد
آرام و مهربان

باز هم بشمارید
یک
دو
سه
حالا تو
بنویس

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد کدهای جاوا اسکریپت بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

*
*
*
*
*
*
*
#FFFFFF
JavaScript Codes