
دست در موهایش کرده گوشه ای نسشته گل پری
خنده میخواهد لبانش کمی ساکت وخسته گل پری!؟
مهربان است گل به گل روبه رویش مینشیند
هر چه هست گل می آفریند گل میدهد گل پری
اتفاقا روزهایی هم هوایش ابری میشود بغض میکند
بعضی روزها خسته میشود تنها میشود گل پری
شب دنبال ماه میگردد او میخواهد حرف بزند ,میشود؟
اما ماه هم خسته میشود از دست حرفهای گل پری
میرود در کنار ایینه خودرا ببیند و ان که در ایینه میبیند
میرود بعضی وقتها گل میچیند از رز های سرخ گل پری
دست در اب میزند باز هم با اب حرف میزند
یک دفعه چند قطره اب روی گونه میریزد گل پری
گاه گاهی حرفهایش را در شعر به زبان قلم میریزد
ان را هم بعضی وقتها میاید و به هم میریزد گل پری
بعضی وقتها شطرنج دلش سیاه و سفید رنگ میشود
همه در هم میشود و رنگ خاکستری میشود گل پری
روزگاری محتاج یک لالایی است و فریادی میشنود
بعضی وقتها پر از ترانه و اوباز بلبل میشود گل پری
این نمیدانم کدام پری سایی شود دم به دم احساس میشود
هر چه هست خوب و بد سعی می کند مهربان باشد گل پری