همه روزها پر صدا من واین حرفها بسیار
یکی را به روز دادی من و اما به شب بسپار
ببین خسته شدم از روز از این دروغ از این تکرار
یک کم با چشمها حرف بزن از این روزها دست بردار
چقدر سخته مثل هم باشیم همه یکی تک باشیم
ببین خسته شده آفتاب چقدر خواستیم که پاک باشیم
بازم امشب دلم رفته پیش ماه و دلداده
اخی از صبح همش از مردم شده دل آزرده
ماه را نگه داشته عقرب را درکمین دیده
بگو ماه پیش من باشه قایم شه تا کسی ندیده
ببین من خودم هستم حسابم با خودم پاکه
میون این هیاهو سکوتم حرفه این خاکه
یک چیزی تو شهر کم دارم برای باور پاییز
صدایم کن تو ای پاییز تو این شهر همه پرهیز
منو با برگها همراه کن ببین محتاج آغوشم
تو فصل خودت پرم کن تا پریسایی بودن نشه فراموشم