تبليغاتX
واژه رنگ زندگی است
واژه رنگ زندگی است

آنچه به قلم می آید می نویسم ...

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

رگ پنجره

سه شنبه بیست و یکم آبان 1387-16:45 -پریسا


در رگ دست پنجره
یک راه بود ، یک یاد بود
یک اتاق ،یک در و چندین پنجره!
 به نظر پرصدا
اما سکوتی بود خاک آلود
پچ پچ حرفی بود
در شهری غریب تر از زمین
غروبش رو به دریا
ضربان چشم پنجره
کم کم به دورها می رفت
کش دار میشد
روزی هم به دنبال آشنایی میدوید
فنجان چایش
تمام روزها همراهش بود
اما در این غربت
آسمان پنجره در دید ماه بود
و میتوانست ازبین این همه ستاره
یکی را بردارد
و هر شب شرط زندگی فردا را کند
هیچ کس مزاحمت نخواهد شد
شب سر پنجره به ماه گرم میشود
و  بدون اینکه بفهمی
در خواب هستی
این طرف تر پریسا هم میخوابد

 

لینک ثابت |

ماه

پنجشنبه دوم آبان 1387-18:53 -پریسا

 


ریسمانی به ماه بسته ام
دلم میخواهد به وسعت دریا
سکوت کنم
اینبار دیگر نمیخواهم ماه دور از دسترس باشد
سر ریسمانم را بگیر
دلم میخواهد به ماه بیایم
میگویند آنجا کسی ساکن نیست
من تنها ساکن ماه میشوم
چقدر آنجا ماه تنهاست
کمی صبر کنید  ابرها را کنار بزنید
یک نفر دارد میگذرد
بگویید ابر پیش نیایید
خورشید را دور کنید
بگذارید پریسا بگذرد


لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد کدهای جاوا اسکریپت بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

*
*
*
*
*
*
*
#FFFFFF
JavaScript Codes