
تو با اين همه ترديد مثل دريا پر رازي
تو ميخواي با چشماي من قصه پرواز و بسازي
اما موقع ساختن حنجره ات بازم گرفته
تا بهش فرصت و دادي اون از اينجا پا گرفته
ببين چه ساده نشسته قصه ميگه بي دردسر
يا يك دونه شاه داره يا يك گداي دربه در
خسته اي از اين همه حرف ميگي فايده اي نداره
اگر هم يك روز سخت شد نگواين ديگه راهي نداره
يادت مياد قصه روياي عشق ،قصه ما آدماست
اگر رو كني به قصه ،اين قصه مال شماست
من اگر قصه بگم تو هم يك روز قصه ميگي
به جاي شاه پريون خودت و جا ميكني شاهزاده قصه ميشي
قرار نيست شنل باشه ،اسب باشه ،سفيد باشه
هر چيزي كه تو بخوايي قصه ،همون قصه ميشه
دختر پري قصه اون يكي مرد ديونه
يكي هم شجاع و دانا اون يكي خيلي ملوله
يكي بد جنسه ميشه يكي هم خوب و يك دونه
اخرش يكي ميمونه اون يكي رفته و جا ميمونه
قصه مال تو و مال من ،ببين كجاي قصه موندي
يكي بودش تو بودي ،نكنه اون كه نبود تو بودي!
قلم براي پريسا نوشته ،قصه يكي بود و يكي نبود
زير گنبد كبود يك پري يا كه يك ديو نشسته بود