
باور بكن حسادته ،دنياي پر شكايته
حتي يك لحظه رفتنت ،براي من حكايته
باور بكن صميميت ،مثل نفس عادتمه
تو اين دنياي رنگ و رنگ ،بيا ببين كي يك رنگته
از نفس تو پر ميگيره،شكستگي هاي تنم
آروم و آسوده ميشم ، وقتي باهات حرف مي زنم
محتاج يك رنگي بال توام، محتاج گرماي حرفهاي تو ام
در پي اميد لفظ تو ام ، تشنه ي يك كلام بي رنگ تو ام
بيش از همه، قبل از هر كس، محتاج اين حرف زدنم
شوق شنيدن با منه، براي زنده موندم
بشنو دوباره قصه ام، كه قصه يك دختره
اون دختري كه اسمشا روزگار از دفترت خطي زده
بخون اين خط هاي منو، خطهايي كه از اين دله
نشسته خاطراتش و ورق زده ، يك پريسا آخرخط، ته دله